سلام بر مهدی ...

سلام بر ناپیدای زیباروی من ...

سلام عزیزتر از جان م ...

سلام همنشین مهربان لحظه های دنیای من ...

سلام همدم تنهایی های من در زمین ...

سلام همسفر عاشقانه های من تا آسمان...

سلام مولای من ...

سلام آقای من ...

نگران حال من شدی ؟

نه : نگران نباش مهربانم ...

خوبم خوب ...

تو را که دارم و این عاشقانه هایت را :

خوبم در زمین : فقط کمی دلم برایت تنگ شده ...

این سلام های عاشقانه را از عمق جان ، از ماورای قلب : تقدیم ت کردم تا بدانی به

اندازه ی سلامی عاشقانه : چشم به راه آمدنت این گوشه ی زمین : چشم انتظار

ایستاده ام تا بیایی ...


کمی مهربانی ات را بر من کم کن آقا :

ببین چقدر بیقرارت شده ام که حتی واژه هایم هم تاب ماندن

بر صفحه ی این دفتر عاشقی را ندارند ...

کاش می آمدی ...

کاش سفرت پایانی داشت : تا می آمدم روبروی قامت دلربایت می نشستم و : برای

ادب بوسه ای عاشقانه بر گوشه ی

عبای آسمانی ات می زدم و آرام می گرفتم اما ...

نه تو به این زودی ها : قصد آمدن داری و نه من چنین لیاقتی

که بوسه ای لبریز از عشق و ادب تقدیم ت کنم ...

مرا ببخش ...

روسیاهم ...

کاش این باران نگاهم کمی آرامم می کرد اما :

با هر قطره اش گویی : دلم بیشتر عاشقت می شود تا ترا

نبیند و به تو نرسد : آرام و قراری ندارد ...

ای دنیا : این را بدان : حتی اگر با مرگ هم مرا از توفیق دیدار مولایم : دور کنی : باز

هم خواهم آمد ...

مرا در عشق آباده ظهور مولایم خواهی دید فقط برای چند لحظه ای که بیایم و

سلامم را حضوری به محضر مولایم

تقدیم کنم و :

جواب سلامی عاشقانه بگیرم ..

خدایا : می دانم حجاب چهره ی جانم شده غبار تنم :

خدایا : بی گناهم کن به نام مهدی ؛ به عشق مهدی :

خدایا :مولای مرا به آخرین پرده از حجاب ظلمت نفس من برسان : مولایم چشم براه

ظهور است :

خدایا مرا هم همراه مولایم : ظاهر کن ...


*اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج*


منبع:http://www.mahdaviat14.blogfa.com/